حزن ابدی (۱۰)

اردیبهشت, ۱۳۹۹ بدون نظر تاریخ نگار

گریه زینب سلام الله علیها بر بالین پدر

زینب سلام الله علیها حدود سی و پنج سال داشت که نوبت داغ پدر فرا رسید.
دکتر بنت الشاطی می نویسد: شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم که امیر المومنین علیه السلام برای نماز بیرون رفت، زینب در خانه نشسته و از حوادثی که در مسجد رخ می داد خبر نداشت. ولی اندکی پس از آن که بانگ اذان را از مأذنه شنید، فریاد دلخراشی از ناحیه مسجد به گوش وی رسید و ترسی مبهم دلش را فشرد، اما خودداری کرد. سپس به ناله ای که از سوی دارالخلافه بلند بود و هر آن نزدیک تر می شد، دانست که این فریادها از کشته شدن پدر خبر می دهند. در اینجا زینب یک بار دیگر همه نیروی خود را که نزدیک بود متلاشی شود، جمع کرد و برای استقبال پدر آماده شد.
علی علیه السلام بر اثر ضربتی که از شمشیر زهر آلود ابن ملجم خورده بود از پای در آمد و او را بر روی دوش به خانه می آوردند. زینب سلام الله علیها با دیدن پدر، خود را به روی او انداخت و زخم او را با اشک خویش شستشو می داد.
محدث قمی گوید: آن حضرت را در حجره نزدیک مصلای خود خوابانیدند. زینب و ام کلثوم آمدند و در پیش آن حضرت نشستند و برای آن حضرت نوحه و زاری می کردند و می گفتند: بعد از تو چه کسی کودکان اهل بیت را تربیت خواهد کرد؟ و بزرگان ایشان را چه کسی محافظت خواهد نمود؟ ای پدر بزرگوار! اندوه ما بر تو دور و دراز است و اشک دیده ما هرگز خشک نخواهد شد![۱]
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید، زینب همراه ام کلثوم و زنان دیگر فریاد زدند، گریبان چاک کرده و به صورت می زدند و صدای ناله در خانه علی بلند شد، به گونه ای که مردم کوفه فهمیدند امیرالمؤمنین علیه السلام از دنیا رفته است.[۲]

 

۱. منتهی الامال، ج۱، ص ۱۲۸
۲. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۲، ص۲۹۳

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *