فرمایشات آخر امام مجتبی علیه السلام

مهر, ۱۳۹۷ بدون نظر تاریخ نگار

جناده می گوید بعد از مسموم شدن امام مجتبی علیه ‌السلام به عیادتش رفتم. وارد شدم و سلام کردم.

عرض کردم: ای پسر پیغمبر! من را موعظه کن،

فرمود: «اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ»

ای جُناده! آماده سفر آخرت شو، زاد و توشه این سفر را فراهم کن.

«وَاعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُک»

ای جُناده! تو دنبال دنیا هستی، اما مرگ در طلب توست و از آن غافل هستی..

ای جُناده! اندوه روزی را که نیامده است بر روزی که هستی بار نکن.

 ای جُناده اگر از امور دنیا بیش از آنچه که قوت تو است، تحصیل کنی، خزانه‌‏دار دیگری هستی.

ای جُناده در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عِقاب و مرتکب شبهات عِتاب.

 ای جُناده! از مذلت معصیت خداوند به سوی عزت اطاعت خداوند بیرون رو…

جناده می ‌گوید: همین طور که حضرت داشت صحبت می ‌کرد، یک وقت دیدم نفس امام حسن قطع شد. نگاه کردم دیدم رنگ چهره ‌اش زرد شد و دیگر نمی‌ تواند نفس بکشد…

جناده می ‌گوید: وقتی که من بر امام حسن علیه ‌السلام وارد شده بودم دیدم طشتی جلوی آقا هست و لخته ‌های خون است که از دهانش در تشت می‌ریزد،

گفتم: یابن رسول‏‌الله! چرا خودت را معالجه نمی ‌کنی؟

گفت: جُناده! مرگ را به چه چیز می‌شود معالجه کرد؟

می‏‌گوید: در این هنگام بود یک وقت دیدم برادرش حسین علیه ‌السلام و اسود ابن ابی الاسود وارد شدند. تا چشم امام حسن علیه ‌السلام به او افتاد بلند شد و برادر را در آغوش کشید، بین دو دیدگانش را می ‌بوسید.

امام حسین علیه ‌السلام در کنار امام حسن علیه ‌السلام نشست، اینها با هم صحبت می ‌کردند ولی رازگونه بود. گویا حضرت داشت وصیت هایش را به امام حسین علیه ‌السلام می ‌گفت. من با آنها فاصله داشتم، یک وقت دیدم حضرت بلند شد و گفت: «إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلیهِ راجِعونَ».

بحارالانوار ج۴۴ص۱۳۹

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *