سوگنامه امام رضا علیه السلام

آبان, ۱۳۹۷ بدون نظر تاریخ نگار

امام رضا علیه السلام

قَالَ أَبُو الصَّلْتِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ‏ أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع كَانَ يَقُولُ لِبَنِيهِ هَذَا أَخُوكُمْ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَسَلُوهُ عَنْ أَدْيَانِكُمْ وَ احْفَظُوا مَا يَقُولُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يَقُولُ لِي إِنَّ عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِي صُلْبِكَ وَ لَيْتَنِي أَدْرَكْتُهُ فَإِنَّهُ سَمِيُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ علیه السلام.

اسحاق بن موسى بن جعفر ميگفت: پدرم به فرزندانش ميفرمود: اين برادر شما على عالم آل محمد است، مسائل خود را از وى بپرسيد، و مطالب او را نگهدارى كنيد، من از پدرم جعفر بن محمد شنيدم مكرر مي گفت: عالم آل محمد صلى اللَّه عليهم اجمعين در صلب تو است كاش من او را ميديدم، وى با امير المؤمنين همنام است.۱

مقدمه

(گریز)

يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَيُّهَا الرِّضا يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ

يا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا،يا وَجيهاً عِنْدَ اللهِاِشْفَعْ لَنا عِنْدَ الله

آمدم اى شاه پناهم بده        خط امانى زگناهم بده

اى حرمت ملجاء درماندگان         دور مران از درُ راهم بد

در شب اول كه بقبرم نهند       نور بدان شام سياهم بده

اى كه عطا بخش همه عالمى      جمله حاجات مرا هم بده

(آقا امام رضا عليه السلام ) فرمود: اباصلت من توى مجلس مامون مى روم ، اگر ديدى بيرون آمدم عبا بر سر كشيدم ، ديگه با من حرف نزن ، اباصلت ميگه : آقا رفت توى مجلس مامون طولى نكشيد بيرون آمد، ديدم حالش منقلب است ، عبايش ‍ راروى سرش انداخته …

داخل خانه شد، صدا زد: اباصلت در خانه را ببند… در اتاق را ببند… فرشها را جمع كن … مى خواهم غريبانه جان بدم ، اباصلت ميگه : درِ خانه را بستم ، درِ اتاقُ بستم گاهى مى آمدم ، توى اطاق نگاه مى كردم ، مى ديدم آقا مثل شخص مار گزيده به خودش ‍ مى پيچد، هى بلند مى شه ، هى مى شينه ، يك وقت ديدم آقا بى اختيار به زمين افتاد.

آمدم توى صحن خانه – ناراحت بودم ، يك وقت ديدم يك آقازاده اى ۷ – ۸ ساله اى آن گوشه حياط پيداش شد، دويدم جلو، آقاجان من كه در را بسته بودم ، شما از كجا آمديد؟! صدا زد: اباصلت بابام كجاست ؟ آن قادرى كه مرا از مدينه به يك چشم بهم زدن به طوس رسانده قدرت داره كه از در بسته هم مرا وارد خانه كند، آمد طرف حجره آقا، من دنبال سر آقازاده آمدم : رفتم ببينم اين پدر و پسر وقت ملاقات چه مى كنند.

ميگه : يك وقت تا وارد حجره شد، ديدم امام رضا عليه السلام بلند شد بچه اش جواد را بغل كرد ميوه دلش ، پاره تنش را دو سال نديده ، مى گه : آمدم سر به ديوار گذاشتم داخل خانه زار زار گريه مى كردم ، طولى نكشيد يك وقت ديدم آقازاده آمد، اما حالش پريشان است . گفتم : آقاجان چرا ناراحتى ؟!

صدا زد: اباصلت بابام از دنيا رفت ۲ . عرضه بداریم یاامام جواد شماین جابااحترام بدن پدرتون تجهیزکردیدغسل فن کردید امابمیرم برای اون آقایی که توکربلا هرچی گشت کفنی پیداکنه تابدن اربن اربای بابای مظلومش کفن کنه چیزی پیدانکرد صدازد تاآخرمجبورشد بدن پدررو در بوریا بذاره۳ .

مگرکفن به کربلا       بغیربوریانبود

مگرحسین سرجدا    عزیزمصطفی نبود .

پرورش مرثیه ،اوج مرثیه ،

الالعنه الله علی القوم الظالمین

پایان

(فرود)

۱٫ زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام    (مناقب حضرت رضاعليه السلام) ….. ص : ۴۳۹   نویسنده:عزیزالله عطاردی  ۲٫  جلاء العيون ج ۲ احوالات وشهادت امام رضا(ع ) بلبل بوستان مهدى (عج ) ج ۳/۱۲۶٫ ۳٫مقتل معصومین علیهم السلام  ج۲  ص۴۳۹

منبع

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *