آمدن عذاب الهی بر منکر غدير

مرداد, ۱۳۹۸ بدون نظر تاریخ نگار

پس از مراسم بيعت گرفتن از مردم برای اميرالمؤمنين علیه‌ السلام در غدیرخم، باز هم پيامبر صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله فضائل اميرالمؤمنين را بيان می‌فرمودند تا اين‌که بعضی از منافقين بر آشفته شدند؛ در اين ميان حارث بن نعمان فهری با پيامبر درشتی کرد و گفت: وقتی تو رسول الله‌ باشی و علی جانشين تو و فاطمه دخترت بهترين زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل قريش، پس برای قريش چيزی باقی نگذاشته‌ای!

پيامبر اکرم فرمودند: اين کار را خدا کرده نه من! حارث گفت: آيا اين کار امروز هم از طرف خدا بود، يا از طرف خودت؟ پيامبر صلی‌ الله علیه و آله قسم خوردند و فرمودند: همۀ اين‌ها از طرف خداست؛ در جواب، حارث سخنان کفرآميزی گفت و پيامبر او را به تقوا و توبه دعوت کردند، امّا حارث سر را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدايا، اگر محمّد (ص) راست می‌گويد، سنگی بر ما ببار و اگر دروغ می‌گويد، عذابی بر او نازل کن!

پيامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: يا توبه کن، يا از پيش ما برو. گفت: راه سوّمی هم هست و آن این که در امر خلافت برای قريش سهم و نصيبی قرار بدهی. پيامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: اين کار دست من نيست؛ حارث هم گفت: توبه نمی‌کنم، ولی از حضور تو می‌روم! حارث برخاست و رفت.

وقتی از پيامبر اکرم دور شد، پرنده‌ای در آسمان ظاهر شد و سنگ ريزه‌ای بر سر او رها کرد که سرش را سوراخ و از انتهای بدنش خارج شد و ابر سياهی در آسمان برقی زد و بدن او را سوزاند آنگاه اين آيه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلكافرین لَیس لَه دافعٌ مِن الله ذِی المَعارج[۱]»؛ درخواست کننده‌ای عذابی را که واقع شدنی است درخواست کرد‌ آن عذاب که ویژه‌ی کافران است و بازدارنده‌ای ندارد و از طرف خدایی است که صاحب آسمان‌ها (و درجات) است!

مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر این واقعه و مناسبت نازل شدن این آیات را از ۳۰ سند از کتابهای تفسیری اهل سنت نقل کرده است[۲]؛ اين جريان به روشنی بيان می‌کند که امامت امری انتصابی و از طرف خداست؛ مردم و حتی وجود مقدّس پيامبر صلی الله علیه وآله در آن نقشی ندارند؛ گو اینکه پیامبر خدا هر چه می‌گوید از طرف خداست به همین خاطر قرآن می‌فرمايد: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[۳]»؛ هر چه پيامبر دستور می‌دهد قبول کنيد و از آنچه نهی می‌کند بپرهيزيد.

همچنین می‌فرمايد: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحی[۴]»؛ يعنی پيامبراکرم از روی هوای نفسش چيزی نمی‌گويد، هرچه بگويد از طرف خداست و بر او وحی شده است؛ یعنی همه گفتار و کردار و احوالات آن حضرت تحت امر خداست و او پیام آوری صادق و امین است و خود نیز تسلیم امر خداست و اُمّت باید تسلیم او باشند.

و در آیه‌ی شریفه: «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۵]» می‌فرماید: نه، به پروردگارت سوگند، (اینها) ایمان نمی‌آورند تا در مورد آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور قرار دهند سپس از داوری تو حتی در دل هم اعتراضی نداشته باشند و تسلیم کامل توباشند!

در نتیجه کسی مؤمن محسوب می‌شود که تسلیم کامل امر رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد خصوصاً در مهم‌ترین دستور او که از اول رسالت تا آخرین لحظات عمر، به آن سفارش  فرموده‌اند که البتّه آن امر ولایت و امامت امیرالمومنین و پیشوایان معصوم از نسل اوست.

[۱] سورۀ معارج: آیۀ ۱

[۲] الغدیر: ۱/۲۳۲

[۳] سورۀ حشر: آیۀ ۷

[۴] سوره نجم: آیۀ ۳

[۵] سوره نساء: آیۀ ۶۵

برچسب ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *